الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
769
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
را بر پدرم قطع نمود ( و نگذاشت كه آن را تمام كند ) ، تا آنكه او را در خانهاى كه در پهلوى صفا بود ، داخل گردانيد . بعد از آن به سوى من فرستاد و من كه رفتم ، همه سه نفر بوديم : من و آن مرد و پدرم . پس گفت : مرحبا خوش آمدى يا ابن رسول اللَّه ، بعد از آن دست خويش را بر سر من گذاشت و گفت : خدا در تو بركت دهد و خير تو را زياد گرداند اى امين خدا ، بعد از پدران خويش . و بعد از آنكه از اين فارغ شد ، به حضرت پدرم عرض كرد كه : اى ابوجعفر ، اگر خواهى تو مرا خبر ده ، و اگر خواهى من تو را خبر دهم ، و اگر خواهى تو از من سؤال كن ، و اگر خواهى من از تو سؤال مىكنم ، و اگر خواهى تو به من راست بگو ، و اگر خواهى من به تو راست گويم . پدرم فرمود كه : هر يك از اين را مىخواهم . آن مرد گفت كه : پس بپرهيز از آنكه زبانت سخن كند در نزد سؤال من ، به امرى كه غير آن را براى من در دل پنهان مىدارى ( يعنى : به جهت تقيّه به خلاف اعتقاد خويش با من سخن مگو ) . پدرم فرمود كه : جز اين نيست كه اين را كسى مىكند كه در دل او دو علم باشد كه يكى از آنها با صاحب خود مخالفت داشته باشد ؛ زيرا كه خداى عزّوجلّ ابا فرموده است از آنكه او را علمى باشد كه در آن اختلاف باشد . آن مرد گفت كه : سؤال من همين است و تو قدرى از آن را بيان نمودى ( يعنى : سؤال من مركّب است از دو چيزى كه آنكه در علم خدا اختلاف جائز است يا نه و بر تقدير عدم جواز اين ، علم در نزد كيست ) ، و خبر ده مرا از اين علم كه در او اختلافى نيست ، كيست كه آن را مىداند ؟ پدرم عليه السلام فرمود كه : امّا مجموع علم در نزد خداست - جلّ ذكره - و امّا آنچه بندگان را از آن چارهاى نيست كه امر ايشان بىآن منسّق و منتظم نمىشود ، در نزد اوصياست . حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : پس آن مرد ، نقاب خود را گشود و روى خويش را باز نمود و درست نشست ، و آثار بشاشت و سرور در روى او ظاهر گرديد ، و گفت : همين را مىخواستم و براى همين آمدهام . تو گمان كردى كه دانش آنچه در آن اختلافى نيست از علم ، در نزد اوصياست ، پس بگو كه اوصيا چگونه آن علم را مىدانند و طريق آموختن و حُصُول آن ، چه وضع مىباشد ؟ پدرم فرمود كه : چنانچه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را مىدانست كه از فرشتگان مىشنيد ، مگر آنكه ايشان نمىبينند آنچه را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مىديد ( چه ، آن حضرت جبرئيل و ساير